محمد بن على ظهيرى سمرقندى
49
سندباد نامه ( فارسى )
فوايد و عوايد و عجايب و غرايب و بدايع و لطايف و غرر و درر محفوظ و مضبوط او گشت و چون مدّت منقضى شد و مهلت به اتمام و انجام رسيد « 1 » ، سندباد گفت : فردا تو را پيش خدمت پدر مىبرم تا محصّلات خويش عرض دهى و محفوظات خويش نمايى و استحقاق خود بر مناصب دولت و مراتب مملكت روشن گردانى « 2 » و مقرّر كنى كه « 3 » : بيت بچّهء بط اگرچه دينه بود * آب درياش تا به سينه بود 1 آنگاه حكيم سندباد برخاست « 4 » و از جهت اين حال « 5 » ، اصطرلاب « 6 » پيش آفتاب بداشت « 7 » و درجات طالع وقتى نگاه كرد « 8 » . در شكل طالع شاهزاده تا هفت روز پيوسته نحوست « 9 » و خطرى اقتضا مىكرد . سندباد متحيّر « 10 » شد و گفت : بيت هر روز فلك حادثهاى نو زايد * كانديشه به جهد ، مثل آن ننمايد روشنتر از آفتاب رايى بايد * تا مشكل روزگار را « 11 » بگشايد 2 پس شاهزاده را گفت : حالى عجيب و حادثهاى غريب روى مىنمايد . اگر در اين هفت روز با هيچ آفريدهاى « 12 » سخن گويى ، سبب خطر و موجب هلاك تو شود . اگر تو را به حضرت برم در خطر افتى و اگر نبرم ، من در معرض سياست پادشاه باشم . علاج اين مزاج بغايت مشكل است و تدبير اين تقدير ، متعذّر . و حكما گفتهاند : مثل ايّاكم و الملوك فإنّهم يستعظمون ردّ الجواب و يستحقرون ضرب الرّقاب 3 خاصه پادشاهى كه : شعر لو قال للسّيل و هو منحدر * فى صبب قف و لا تسل وقفا
--> ( 1 ) . ازمير : به اتمام انجاميد ( 2 ) . ازمير : استحقاق مناصب و مراتب مملكت را ( 3 ) . آتش « كه » ندارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . آتش : برپاى برخاست ( 5 ) . آتش : حال را ( 6 ) . ازمير : اصطرلاب را ( 7 ) . آتش : داشت ( 8 ) . آتش : مىكرد ( 9 ) . ازمير : نحوستى ( 10 ) . آتش : از آن متحيّر ( تاشكند مطابق متن ) ( 11 ) . آتش : وى ( تاشكند مطابق متن ) ( 12 ) . آتش : آفريده